آفتاب

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد…

چرا و چطور و چگونه اش؛ یا بماند، یا خودم هم نمی دانم!
شاید از تحفه هایی بنویسم که رزق “این روزها”یم شده اند…
شاید تمرین دوباره نوشتن باشد!
شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر!
توکل بر خدا…

بسم الله!

 

این روزها که گذشت!

علت همه ی بی خبری های “این روزها”؛
اصلا علت خیلی از نوشته های همینجایی که ایستاده اید،
همین است که
این جا (+) نوشته ام!
همین!


دعایمان کنید…

لاله

چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون
ای گل ِتازه یاد کن از دل ِ داغ دیده ام…

از رهی معیری(+)

با تعطیلی گودر، بعید است اینجا هم خواننده ای داشته باشد!
چه بهتر! هرچه غارتر،راز ِ دل تر!

فهمیده ام که…


گره هایی که با دندان های من هم باز نمی شود؛
با دستان عباس (ع) … نه!
با نیم نگاهِ عباس (ع) باز می شوند…

پ.ن. دخیل یا ابوالفضل!

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است…


اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

محمدعلی بهمنی(+)
پ.ن. در باب ننوشتن این چند روز، و روزهای آینده!

بی تو

“این روزها” را می بینی که!
به سر
نمی شود…

“چنان که منم”


… تایپ خوش خطی و بد خطی نداشت، یعنی به نظرم آمد تایپ اصلا قابلیت انتقال حس و هنر نویسنده را ندارد.  به خاطر همین کمی ازش بدم آمد. همین که خط خوردگی نداشت یا همین که نمی توانست از روی دست خطم نشان بدهد هنگام نوشتن متن خوش حال بوده ام یا غمگین، آرام بوده ام یا پر از اضطراب و نگرانی و شاید هم هیجان و بی تابی، توی دلم آشوب بوده یا از سر تفنن و شکم سیری با متن ور می رفته ام. فاجعه آن جا می شد که نویسنده ای موقع نوشتن یک متن مثلا گریه کرده باشد. آنوقت اشک ها به جای آن که روی صفحه ی کاغذ لکه شوند روی میز و صفحه کلیدی می چکیدند و بعدا لابد با یک دستمال نم دار محو و نابود می شدند. … (
+)

.
.

پ.ن. مسعود دیانی(+) نوشته، در یادداشت روزانه هایش(+)
انگار می کنم من تایپ کرده ام در روزانه هایم؛ از بس حرف های من است!
کاملش را بخوان!

آرامش

هُوَ
الَّذی أَنزلَ السّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنین…

سوره مبارکه فتح – ۳

پ.ن. او! نه من، نه تو، نه هیچ کس دیگر!
هر آرامشی هم آمده از جانب او بوده؛
ولاغیر!

بازارتیزی!

ور باورت نمی کند از بنده این حدیث
از گفته ی کمال دلیلی بیاورم

«گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر که افکنم؟ آن دل کجا برم؟…»

از ملحقات دیوان حافظ(+)
که عده ای در وصف حضرت قمر منیرش می خوانند؛

 

فقر مضمون؟! هیهات!

یک عمر می توان سخن از زُلف یار گفت
در بند آن مباش که مضمون نمانده است!

از صائب،
لابه لای صحبت های آقا خواندیم در جمع حوزویان!

پ.ن. اینجا(+)در مورد سفر نوشتم،
فقط این که دعاگو بودم؛ همین!

دریاب آقا…

آقا قرار ِ شاه و گدا یادتان که هست؟
مشهد! حرم! ورودی ِ باب الجوادتان…
شاعر ناشناس

پ.ن.در تکاپوی پروازم!
باز کنید در قفس را…
جا دهید این مرغ بی نوا را در آن آشیانه…(+)

پریشانی

با حوصله ی تنگ و دلِ سنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان…
 
از علیرضا بدیع(+)
پ.ن. آه! بی تاب شدن عادت کم خوصله هاست…

فطریه

مرا چون قوت غالب اشک باشد جای ِ نان در سال
بگو فطریه ام را روضه خوان شخصاً بپردازد…
 
از سید علیرضا شجاع(+)
 
میثم مطیعی مصرع دوم را خوانده:
بگو فطریه ام را حضرت زهرا بپردازد
شاید خواسته خرج خودش و مداحان کم شه!
 با تشکر از محمد تی!

نماز ِ عاشقی!



قَد أَفلَحَ مَن تَزَکَّى

وَذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلَّى

عیدیِ فطر است،
شنیدن لحنِ قرائت این آیات از لبانت؛
در نماز روز عید (+)